spacer
نشریه پرستوها از شما و برای شماست ، به آن اشتراک نمائید ، هر دوماه یک بار انتشار می یابد.Welcome to www.parastoha.dk 1
1
1
1
header
navigation
مطالب ویژه

footer
مطالب ویژه
تأملي بر جهان بيني مولانا جلالدين محمد بلخي
footer
شعر

مادر، مرا ببخش !...

 

مادر، مرا ببخش!

میخواستم به باغ تو، نخل امید من:

سبز و بلند و شنگ و شگوفا شود، نشد !

هر شاخه،

هر ستاخ

پُر برگ و بار و خرم و زیبا شود، نشد !

هر برگ گل به شاخ:

تصویر جلوه پرور فردا شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

میخواستم به گاهِ بهارِ شگوفه ها

ذرات جان من

چون نور عشق

گرم و شتابان و پُر فروغ:

در رگ رگِ شگفتن گلها شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

میخواستم ز چاکِ گریبانِ دره ها

این پاره های پیکر خونین کوهسار

- وادی خامشان -

تا شُعله زار دامن تفتان دشتها

با شبنم بهار چمن شستشو دهم

تا هر که بنگرد به تو، شیدا شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

میخواستم که هر چی ز خاک تو سر زند :

با رنگ و بوی زینت روی زمین شود،

میخواستم که هر کی به نام تو میزید :

نیروی آفرینش عصر نوین شود،

- جهان آفرین شود-

طراح نظم تازه ی دنیا شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

میخواستم به دامن صحرا، چکادِ کوه،

بر اوج سبز شاخ ِ سپیدار دیر سال:

هر زند خوان زنده ی باغ و بهار تو

بهتر ز هر عقاب فضا گردِ کاینات:

سیمرغ رهگشای ثریا شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

که در روزگار من:

آیین طالبانۀ بگذشته های دور،

پرغوی جنگلی ِ ستمباره گان زور :

دست ستم ز دامن پاکت رها نکرد .

 

مادر، مرا ببخش !

میخواستم برون و برونتر ز خویشتن:

هر همزمان من

از دانه گی برون جهد و خرمنی شود

یعنی به رغم من همه جا ما شود، نشد !

 

مادر، مرا ببخش !

زین واپسین گناه :

میخواستم تمامت این نا تمامها،

این ایده آلها،

از من جدا شود

وین جان نا توان:

ز آینده نا امید،

بی انتظار و بیخود و تنها شود، نشد !

 

بارق شفیعی

دلو ۱٣۸۱ خورشیدی ( جنوری ٢٠٠٣ میلادی)

روتنبورگ هوم جرمنی

footer
footer
مطالب ویژه
نشریه پرستوها از شما و برای شماست
اینجا کلیک نمائید
footer
معـرفــي کتــاب
footer
دکلمه اشعار
footer
کانديد اکادِمسين دوکتور اسدالله حبيب

footer
دکتر رازق رویین
footer
 
 
Copyright 2003 Parastoha.dk